زمستانی و سرد است پائیز زندگی ام !!!
از پیشانی ام که بگذری
پریشانی ِ این روزهایِ بی تو بودن ام
چروک کرده است زندگی ام را
نه حال ِ نوشتن دارم
نه میل به زیستن
دم و بازدم هایِ متوالی
در هوایِ آلوده ی بی تو بودن
دمار از روزگار ِ ریه های ام در آورده است
تو که این را خوب می دانی که بی هوایِ تو
زیستن
سخت است
نفس کشیدن سخت است
نوشتن سخت است
ملغمه ی باد و باران و برف و طوفان و گاهی ام هوایِ صاف !!!
فصول ِ زندگی ام را به سخره گرفته اند
تو که نباشی
نه از بهار خبری هست و نه از تابستان
زمستانی و سرد است پائیز زندگی ام !!!
پریشانی ِ این روزهایِ بی تو بودن ام
چروک کرده است زندگی ام را
نه حال ِ نوشتن دارم
نه میل به زیستن
دم و بازدم هایِ متوالی
در هوایِ آلوده ی بی تو بودن
دمار از روزگار ِ ریه های ام در آورده است
تو که این را خوب می دانی که بی هوایِ تو
زیستن
سخت است
نفس کشیدن سخت است
نوشتن سخت است
ملغمه ی باد و باران و برف و طوفان و گاهی ام هوایِ صاف !!!
فصول ِ زندگی ام را به سخره گرفته اند
تو که نباشی
نه از بهار خبری هست و نه از تابستان
زمستانی و سرد است پائیز زندگی ام !!!
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۰۴ ساعت توسط علیرضا باقی
|
از خیل اسیران کهن نیستم...اما