قتل ِ عجیبی ست
نه آثار کبودی
نه خفگی
نه ضرب و شتم
نه بریدگی
نه خون !!!
این را کارآگاهان پلیس
موقع کشیدن کروکی به دور جسدم
مدام
در گوش هم پچ پچ می کردند
خنده ام گرفته بود
کاش توان این را داشتم که به یک نحوی
سرنخی دست آنها بدهم
قتل سفید
چیزی شبیه به کشته شدن از ترس تنهائی
چیزی شبیه به همین رفتن ِ تو
چیزی شبیه به دق مرگ شدن ِ من
تمام مدتی که آنها
مدارک و شواهد را بررسی می کردند
گوشه ای از ملحفه ی سفید را به کناری زده بودم
تا چهره ی آشنایِ تو را ببینم
مگر نمی گویند
که قاتل
برایِ دقیقه ای هم که شده ,
به صحنه ی جنایت باز می گردد
اما تو
این بار برایِ همیشه رفته بودی و من این بار
برایِ همیشه مُرده بودم

پ.ن : وبلاگم در پرشین بلاگ هم به روز شد http://alireza-baghi.persianblog.ir/